من ترا در راه دیدم تو مرا افسون کردی
من مسیر عشق بودم تو مرا ویرانه کردی
سر به سویت می سپردم در میان این خرابه
آخر این دیوانه ی تو کی رسد در راه چاره
تو مرا بیمار کردی در خرابات نگاهت
من شدم مست وجودت سر به سویت ره سپردم
من چرا در خواب بودم روز گار ناسپاسم
تو مرا بیدار کردی از افق های بی خیالی
ره بسویت می سپردم ، ره به سویت می سپردم
آسمان من در آنروز گرم امواج صدایت
سهم من در روز غربت یاد چشم های بی گناهت
من ترا دیدم تو مرا افسون کردی
عشق را در وجودم همچون فانوس کردی
صاحب این خلوت دل با من بیگانه وفا کرد
من شدم دیوانه ی او ، او مرا باز هم نگاه کرد .
پاورقی یک : رهگذر ... شیوااااااماهیچ
پاورقی دو : جاده های سبز شمالی ... بابلسر پارکینک ساحلی ، هوای خاکستری و بارانی عصر جمعه ی آخرین هفته ی بهمن ماه ... غرق در خاطرات شیرین گذشته ی دوران فعالیت های تئاتر دانشجویی که خاطراتش هرگز از یاد نمی رود ...
پانویس سه : فکر کنم این پنجمین شعری است که در سراسر عمرم گفتم . می دانم ! خیلی ضعیفم .
b Shiva Mahich J